<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کلمات</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/</link>
<description>هرکسی &quot;کلمه&quot; ای است که از عقیم ماندن می هراسد .    دکتر علی شریعتی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 22 Dec 2009 20:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>
&lt;link rel=&quot;File-List&quot; href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Vahideh\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
	mso-para-margin:0cm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;font-size: 12pt;&quot;&gt;امروز مادربزرگم
مي گفت كاري كه آن زمان با حضرت علي كردند، اينها با آيت الله منتظري انجام دادند...&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 20:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگوي ژيلا بني يعقوب با زهرا رهنورد</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description>
&lt;h2 id=&quot;archive-title&quot;&gt;زهرا رهنورد در گفت‌وگو با ژيلا بنی‌يعقوب: در جنبش سبز هر 
فرد یک متفکر است &lt;/h2&gt;
&lt;div class=&quot;entry&quot; id=&quot;entry-15644&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;entry-content&quot;&gt;
&lt;div class=&quot;entry-body&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;entry-more&quot; id=&quot;more&quot;&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img border=&quot;1&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;300&quot; style=&quot;margin: 2px;&quot; src=&quot;http://www.kerkuk.net/lib/photographs/48764.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;چند ماه پس از انتخاب، زهرا رهنورد،استاد دانشکده هنرهای زیبای 
دانشگاه تهران به عنوان سومین متفکر برتر جهان از سوی مجله معتبر فارین پالیسی، 
انتخاب شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ا اصرار زیاد سعی کردم از او وقت مصاحبه بگیرم که شرطی گذاشت: &quot;فقط می توانی در 
باره خودم سوال بپرسی و نه در باره آقای موسوی. چرا که من اول رهنورد هستم سپس همسر 
موسوی.&quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من این شر ط را پذیرفتم اما بارها در میان مصاحبه سوال ها را به آقای موسوی 
کشاندم و او هر بار یاد آوری می کرد :” فقط در باره خودم حرف می زنم و نه آقای 
موسوی .” &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مستقل بودن زنی که حتی برای لحظه ای نمی خواهد در سایه مردی قرار بگیرد که امروز 
تبدیل به یکی از مشهورترین چهره های ایران و جهان شده است، برای من نیز مثل بسیاری 
از زنان ایران امروز جذاب است اما متاسفانه نتوانستم بر این وسوسه غلبه کنم که در 
باره میرحسین موسوی هیچ سوالی نپرسم و چندین و چند سوال نیز در باره او مطرح 
کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته زهرا رهنورد در نهایت فقط به آن دسته از سوالات من در باره همسرش پاسخ داد 
که به نوعی به خودش ارتباط پیدا می کرد. شاید اگر موضوع رنجیدن یک روزنامه نگار زن 
در میان نبود همین قدر هم به چنین سوالاتی پاسخ نمی داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مصاحبه را در دوبخش می خوانید. بخش بعدی در روزهای آینده منتشر خواهد 
شد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم رهنورد شما عناوین مختلفی دارید استاد دانشگاه ،نویسنده ، نقاش ،مجسمه ساز 
، هنرمند و روشنفکر و البته همسر آقای موسوی خودتان کدامیک از این عناوین را ترجیح 
می دهید و دوست دارید با کدام عنوان مورد خطاب قرار بگیرید ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من یک نقاش و مجسمه ساز حرفه ای هستم . کارم اصلا همین است اما در کنارش تدریس 
هم می کنم و از ۱۸ سالگی تا امروز فعالیت سیاسی داشته ام. زیاد فرقی نمی کند با چه 
عنوانی خطاب شوم . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می خواهم بدانم کدامیک را ترجیح می دهید ؟ا گر قرار باشد بین این عناوین یکی را 
انتخاب کنید؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ترجیح می دهم روشنفکر هنرمند خطاب شوم البته اگر روشنفکرها و هنرمندها افتخار 
دهند و من را جزو خودشان بدانند. دوست دارم همان روشنفکر هنرمند این کشور و در خدمت 
ایران عزیزمان باشم . منتها یک عنوان من را نگفتید آن هم روزنامه نگار بودنم است که 
اولین بار در این عرصه با نشریه خوشه به سردبیری احمد شاملو، فعالیتم را آغاز کردم. 
من در آنجا نقد هنری می نوشتم و اولین تکاپوهای نویسندگی ام از آنجا آغاز شد .پس در 
نتیجه روزنامه نگارها هم اگر به من افتخار دهند جزو آنها نیز هستم.&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شما به تازگی به عنوان سومین متفکر تاثیر گذار جهان از سوی مجله معتبر فارین 
پالیسی انتخاب شدید. قبل از هرچیز می خواهم بدانم چطور از این موضوع با خبر شدید؟ 
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک ماه قبل یک نوشته ای به زبان انگلیسی از فارین پالیسی به دست من رسید که به 
من اعلام کرده بودند :”شما جزو چند متفکربرجسته دنیا هستید. من این را خیلی جدی 
نگرفتم و یک تعداد سوال هم بود که می بایست جواب بدهم که راستش من اصلا پاسخی ندادم 
.. اما بعدا دیدم که در مطبوعات و رسانه ها به عنوان نفر سوم دنیا از لحاظ اندیشه 
اعلام شده ام. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر خودتان علت این انتخاب چه بوده است ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتخاب یک مجله علمی که حتما این انتخاب با توجه به نظرات خوانندگان و کار 
شناسانش بوده برای من قابل احترام است . ضمن اینکه باید این را بگویم که در جهان 
متفکران بزرگی وجود دارند که من همیشه نزد آنها آموزش دیده ام . و این متفکران در 
سطح ایران و جهان و در غرب و شرق عالم هستند . احتمالا آنچه در انتخاب من بیشتر 
مورد نظر بوده تاثیر گذاری من بر سرنوشت برابری زنان و مطالبات حقوق زنان و همچنین 
حضور زنان و جوانان در عرصه رایی که نماد دمکراسی بوده است . تاکید می کنم که من 
همیشه برای احقاق مطالبات زنان تلاش کرده و برای جذب زنان و جوانان برای حضور در 
انتخابات نیز تلاش کرده ام سومی هم که همه چیز در پوشش آن معنا می دهد دغدغه همیشگی 
من یعنی آزادی و دمکراسی بوده است .چه آن موقع که یک دختر ۱۸ ساله بودم ،چه در محیط 
خانواده که همواره دیالوگ هائی در این زمینه داشتیم چه بعدها که این دغدغه بزرگ من 
شد. دغدغه هائی که موجب ورود من به جامعه شد آزادی و دمکراسی و عدالت برای انسان ها 
بود که فکر می کردم همه اینها در یک حکومت اسلامی تحقق خواهد یافت اما به تدریج به 
این نتیجه رسیدم که فاز دمکراسی و آزادی تاکنون مغفول مانده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فارین پالیسی در گزارش خود یکی از دلایل انتخاب را ،مغز متفکربودن شما برای جنبش 
سبز نامیده و کسی که جان تازه ای به کمپین مبارزات آقای موسوی بخشید چرا شما را مغز 
متفکر جنبش سبز نامید ه ا ند و نه آقای موسوی را ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جواب به این سوال خیلی سخت است . حتما هم برای کارشان دلیل داشته اند و بهتر است 
این دلیل را از خودشان بپرسید &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می خواهم نظر شما را بدانم نه نظر فارین پالیسی را ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نظر من می توانستند خیلی های دیگر غیر از من را هم به این عنوان نام ببرند نه 
تنها موسوی که این همه متفکران بزرگ که در قلمرو جنبش سبز فعالیت می کنند. چه بخشی 
از آنها که اکنون در زندان هستند و امیدوار م زودتر آزاد شوند و چه افرادی که بیرون 
هستند . بیش از نیمی از جمعیت کشور ما زنان هستندو بیش از ۸۰ درصد نیز جوانان . 
شاید به دلیل ایفای نقش من در ایجاد جاذبه های فکری و سیاسی در کمپین موسوی برای 
آنها من را برگزیده اند. پس قطعا این جنبش متفکران زیادی دارد .&lt;strong&gt;در جنبش سبز همانطور 
که هر فرد یک ستاد بوده است هر فرد نیز یک متفکر است و این خود یک تئوری است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم رهنورد! پس از انقلاب تقریبا رسم نبود که همسران شخصیت های سیاسی در کنار 
آنها حضور فعالی داشته باشند. شما این کلیشه را در جریان مبارزات انتخاباتی آقای 
موسوی شکستید .هدف تان از این کار چه بود؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قبل از هرچیز باید بگویم من از کلیشه در شخصیت و رفتار بیزارم .سپس باید عرض کنم 
که بیش از هرچیز من خانم رهنورد هستم و بعد خانم موسوی.&lt;/strong&gt; بارها این را گفته ام و به 
این موضوع هم بسیار مصرم که حضور من در واقع یک حضور مداوم بوده است . فضای 
خانوادگی ما قبل از ازدواجم نیز بسیار سیاسی بوده و همه جور اندیشه از سلطنت طلب 
گرفته تا مزدکی و چپ و توده ای و اسلامی در ان بوده است . پدر من هم یک آدم مبارزی 
بوده است .یک استاد دانشگاه جنگ که به خاطر اندیشه های سیاسی اش رژیم سابق او را از 
کار اخراج کرد. بنابراین من در چنین فضایی بار آمدم و یک فعال سیاسی بودم . بعد از 
ازدواج هم این نقش را ادامه دادم . اما اینکه در انتخابات کنار موسوی قرار گرفتم 
چند دلیل داشت . یکی از دلایل این بود که درهر مقطعی اگر شرایطی برای من ایجاد شود 
که درباره آزادی و دمکراسی صحبت کنم از آن استفاده می کنم .چه این امکان در یک 
مراسم دانشگاهی باشد یا در عرصه انتخابات یا مراسم هنری. اینها از نظر من فرصت است 
برای بیان غدغه هایم یعنی آزادی و دمکراسی وهمچنین برابری حقوق زن و مرد.اما وقتی 
اقای خاتمی و موسوی بالاخره به این نتیجه رسیدند که موسوی کاندیدا شود یکی از 
دوستان ما که خیلی شخص معتبری است به موسوی گفته بود که شما در ارتباط با زنان و 
جوانان شانس زیادی ندارید اما درمیان توده ها ،افراد ی از بدنه مردم و مذهبی ها 
طرفدارانی دارید . من علیرغم اینکه مخالف کاندیداتوری موسوی بودم و بسیار ترجیح می 
دادم که آقای خاتمی بیاید و انهم نه به دلیل آنکه موسوی کارائی نداشته باشد بلکه به 
دلیل اینکه &lt;strong&gt;من اصولا از موضع قدرت متنفرم.&lt;/strong&gt; به هرحال من همراه با موسوی وارد عرصه 
انتخابات شدم. چون فکر می کردم می توانم در جذب آرای جوانان و زنان برای او موثر 
باشم . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا دوست نداشتید آقای موسوی وارد قدرت شود ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من همیشه دوست داشتم و دارم که در عرصه روشنفکری و هنر و ادبیات به ایران و مردم 
خدمت کنم. ازدواجم هم همین طور بوده و &lt;strong&gt;از نظر خودم با یک روشنفکر و هنرمند ازدواج 
کردم . &lt;/strong&gt;هر چند ما هم مثل بسیاری از ادمها وبسیاری از دانشجویان سیاسی بودیم ولی هدف 
ما این بود که یک زندگی فرهنگی و هنری داشته باشیم. اما در روند ماجراها قضیه به 
اینجا کشید. بعد از پیروزی انقلاب هم من دلم نمی خواست همسرم نخست وزیر باشد و 
همیشه دوست داشتم من و او یک فعال مدنی باشیم و در موضع اتوریته و قدرت قرار 
نگیریم. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما شما با شور و نشاط زیاد وارد مبارزات انتخاباتی آقای موسوی شدید که در تحلیل 
نهایی هدفش به قدرت رساندن آقای موسوی بود.این را چگونه توجیه می کنید خانم رهنورد؟ 
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رهنوردی که مخالف این بود که موسوی در موضع قدرت قرار بگیرد با مقوله ای مواجه 
شده که موسوی به صحنه آمده و حالا که به صحنه آمده چه خیری برای مردم دارد ؟من در 
جمع بندی ام مطمئن بودم موسوی برای مردم بسیار مفید خواهد بود. اما در همین حال 
رئیس جمهور شدنش با علائق و سلیقه های من منطبق نبود. پس من خواسته شخصی خودم را 
قربانی کردم تا مردم سعادتمندتر و آزادتر زندگی کنند. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خودتان را قربانی کردید ؟ منظورتان را درست نمی فهمم .اگر ممکن است کمی بیشتر در 
این باره توضیح بدهید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تلقی من این بود که خودم را قربانی می کنم برای اینکه ایران خوشبخت شود .چرا که 
ایران را در شرایط خیلی خطرناک و دشواری می دیدم . در عین حال می دانستم از نظر 
فکری می توانم برای زنان و نسل جوان جذابیت داشته باشم .پس در نتیجه تصمیم گرفتم 
تلاش کنم زنان و جوانان را جذب کنم تا موسوی رای بیاورد و به مردم خدمت کند .اما 
ازهمان وقت هم تصمیم گرفتم ازآن به بعد همان روشنفکر و هنرمند سابق بمانم و زندگی 
فکری و فرهنگی خودم را ادامه دهم. قبلا هم در مصاحبه هائی که داشتم و از من می 
پرسیدند اگر شما بانوی اول ایران شوید چه خواهید کرد پاسخ می دادم من همچنان یک 
روشنفکر هنرمند باقی خواهم ماند و به موسوی هم گفته بودم اگر رییس جمهور شود در 
عرصه قدرت در کنارش نخواهم بود .او همیشه می دانست که من با قرار گرفتن او در موضوع 
قدرت سخت مخالفم. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس شما به طور مستقیم از نارضایتی شخصی خود نسبت به رییس جمهور شدن آقای موسوی 
با او صحبت می کردید ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این حق همیشگی من بوده و هست که در این باره مخالف باشم. این کاراکتر خانوادگی 
ماست. بچه های ما هم همین طور ند و همیشه دوست داشته اند در موضع یک فعال مدنی 
باشند . یک کسی مثل برادرم ،مهندس شاهپور کاظمی یک شخصیت صرفا علمی و تخصصی بوده 
است و خود م در جاده های هنر و ادبیات و سیاست افتادم . خواهرهای دیگرم هم به سراغ 
هنر و فرهنگ رفتند &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خود مهندس موسوی چطور؟ موضع ایشان در برابر این نظر شما چگونه است ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما به این توافق رسیدیم که ایشان برای مردم ایران در این شرایط دشوار مفیدند . 
چون کار بلدند و من تفکرشان را می شناسم. هر دو به این نتیجه رسیدیم که وجود ایشان 
مفید است و علاقه های شخصی من در این میان باید قربانی شود . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانم رهنورد !در روزهای انتخابات عکسی از شما در کنار آقای موسوی انتشار یافت که 
دست در دست هم داشتید که خیلی معروف شد و به ویژه مورد توجه جوانان قرار گرفت خبر 
داغی شد که هنوز هم درباره اش صحبت می شود. این عکس کلیشه های رایج را شکست و اظهار 
نظرهای مختلفی را برانگیخت . من یکی از این نظرات را که متعلق به یک جوان است 
یادداشت کرده ام که می تواند عصاره ای از مجموعه نظراتی باشد که جوانان در سایتها و 
وبلاگ هایشان در این باره نوشتند . این نظر را می گویم :” این عکس راوی بزرگترین 
اتفاق در سه دهه اخیر سیاست ایران است ، صحنه ای که در آن عشق به رسمیت شناخته می 
شود.” به نظرتان چرا این تصویر این همه مورد توجه قرار می گیرد ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روابط و مناسبات عاشقانه و صمیمانه زن و شوهر همیشه در یک نظام سنتی و بسته یک 
مقوله راز آمیز ، پنهانی و حتی مطرود بوده است .به طوری که شما می دانید دراین نظام 
ها مرد به جای اینکه نام همسرش را صدا کند نام پسرش را صدا می کند یا نام منزل بر 
او می گذارد . یعنی اینکه روابط عاشقانه زن و شوهر در چنین جوامعی یک محیط ممنوعه 
است که نمی توان در آن قدم گذاشت. اما مگر این محیط ممنوعه یک محیط جنسی است که 
نباید در آن قدم گذاشت؟ سوال من این است که چطور در این نظام ها همه چیز در حوزه 
مناسبات جنسی دیده می شود ؟این روابط صمیمانه زن و شوهر یک مناسبات سازنده است . 
اصلا ببینید خداوند چه ارجی برای زوجیت قائل است ارجی که خداوند در آن حوزه های 
جنسیتی را ذکر نمی کند ودر قران کریم می فرماید زن و شوهر برای هم مثل لباس می 
مانند یا اینکه می گوید در کنار هم آرامش بیابید یا می گوید در بین شما مودت و رحمت 
را قرارداده ام . این واژگانی است که قران به صراحت به زبان آورده است . در این 
نظام های سنتی آنقدر روابط زن و مرد ممنوع شده که یک دست گرفتن ساده زن و شوهر 
تبدیل به نمادی می شود که در سراسر جهان غوغائی می کند. در حالیکه واقعیت امر 
روانشناختی و جامعه شناختی اش همان است که من عرض کردم . &lt;strong&gt;اینجا باید این را هم 
بگویم که اگر من و موسوی حتی در حیاط خانه مان هم بخواهیم راه برویم دست یکدیگر را 
می گیریم.در زندگی من هرگز کلیشه حاکم نبوده است. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من و موسوی وقتی در خانه هم راه می رویم حتی اگر یک نیمچه پله ای هم مقابلمان 
باشد دست هم را می گیریم یعنی این کار برای ما یک رفتار طبیعی مثل سلام کردن است . 
ما از زمانی که با هم نامزد شدیم تا الان که نزدیک به ۳۷ یا ۳۸ سال از آن می گذرد 
،هیچوقت راهی نبوده که ما دست یکدیگر را نگیریم و در آن گام بگذاریم چه آن مسیر 
خانه باشد یا بیرون از خانه . استقبال مردم از رفتار طبیعی و ساده ما به روانشناسی 
جامعه ای باز می گردد که پر از تابو است . جامعه ای که در آن بی خود آن را سرشار از 
تابو و تحریم کرده ایم . در این جامعه هر اقدامی می تواند یا ریا باشد یا معنای 
جنسی داشته باشد و من از هر دوی آنها متنفرم و همیشه با آن مبارزه کرده و از این به 
بعد هم مبارزه می کنم. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی می خواهید بگویید آن تصویر یک ژست انتخاباتی و تبلیغاتی نبود ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه! اصلا چرا تبلیغاتی؟ اقداماتی که ما در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری می 
کردیم بیش از اینکه انگیزه های تبلیغاتی داشته باشد بیشتر برای این بود که خدمتی به 
مردم ایران بشود. اما دست در دست هم قدم زدن ،حضور داشتن و راه رفتن عادت ما بود و 
هست. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجله فارین پالیسی در گزارش انتخاب شما به عنوان سومین متفکر برتر جهان به 
مناظره آقای موسوی و احمدی نژاد اشاره کرده و اینکه در انجا اقای احمدی نژاد شما را 
مورد حمله قرار داد و پاسخی که شما به او دادید تبدیل به یک نقطه عطف در مبارزات 
آقای موسوی و کمپین انتخاباتی ایشان شد. اولا می خواهم بدانم آیا شما مستقیم آن 
مناظره را می دیدید ؟ ثانیا درهمان لحظه که مناظره را می دیدید ، رفتار و حرف های 
آقای احمدی نژاد چه تاثیری بر شما گذاشت ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن مناظره را مستقیم می دیدم و از اول تا آخر در آن مناظره شاهد رفتار غیر 
اخلاقی بودم . اخلاق انسانی در آن رعایت نمی شد و دائما به افرادی که نبودند توهین 
می شد، مورد اینکه اقای احمدی نژاد اهانت به من را وسیله ای برای کوبیدن آقای موسوی 
قرار داد من بسیار تعجب کردم. چون تکنیک ایشان حتی برای جذب رای هم اصلا تکنیک 
درستی نبود. آقای احمدی نژاد که خودش یک فرد دانشگاهی است حتما روندهای دانشگاهی را 
می شناسد .ایشان تحصیلات ده ساله من در علوم سیاسی را زیر سوال برد و این برای همه 
استادان علوم سیاسی که من آن ده سال را نزد آنها شاگردی کردم مثل آقایان الهی ، 
کاظمی ،طاهری فقوام ، صلاحی ، ازغندی و طباطبائی وسایر افراد در حوزه علوم سیاسی 
قطعا خنده دار بوده است . من احساس کردم عده ای شتاب زده اطلاعات غلطی را به آقای 
احمدی نژاد داده اند و او هم سعی می کند از آن اطلاعات برای کوبیدن رقیبش استفاده 
کند . در حالیکه آن اطلاعات ، اطلاعاتی کاملا اشتباه بود .ضمن اینکه من در دو رشته 
درس خوانده ام. در دانشگاه تهران نقاشی – مجسمه سازی و پژوهش هنر خوانده ام و در 
دانشگاه آزاد علوم سیاسی . و تنها زنی هستم که در ایران به مرحله فول پرفسوری در 
رشته هنر رسیده است و هرگزهم از تحصیلات علوم سیاسی ام که ده سال هم طول کشید 
استفاده خاصی جز اینکه سوادم را زیاد کند ، نبرده ام. من به دلیل اینکه در ذهن خودم 
سوال های زیادی نسبت به سیاست داشتم، این رشته را خواندم چون به طور جدی درباره 
تئوری های سیاسی خودم صاحب مساله شده بودم و می خواستم با رشد و پیچیدگی سواد و 
اطلاعاتم به دغدغه های بزرگ و شخصی ام پاسخ دهم . برای ورود به این رشته دو بار 
کنکور دادم یک بار رد و بار دیگر قبول شدم. چون من اصولا آدم درسخوانی هستم و همیشه 
مشغول درس خواندن و کنکور دادن بوده ام. بنابر این از دوره لیسانس تا دوره دکترا را 
دوباره خواندم . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی کتابهای رشته علوم سیاسی را از لیسانس تا دکترا خواندید یا در کلا س ها هم 
شرکت می کردید و واحدهای تمام این مقاطع را هم گذراندید ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیر- طبق قوانین جدید می توانید با هرلیسانسی در دوره فوق لیسانس رشته دیگر شرکت 
کنید. اما در آن زمان این گونه نبود. یعنی فوق لیسانس من هیچ ربطی با علوم سیاسی 
نداشت و من دوباره ۳۰ واحد در دوره لیسانس گذراندم عنوانش هم بود واحدهای مغایر. 
یعنی اگر کسی لیسانس اش با فوق لیسانسش فرق داشت باید این دوره ها را می گذراند و 
بعد فوق لیسانس و دکترا را گذراندم که مجموعا ده سال طول کشید. اقای احمدی نژاد 
اینها را زیر سوال بردند . این برای خود آقای احمدی نژاد خیلی بد شد ومن برای ایشان 
هم ناراحت شدم. اما به عنوان زنی که باید از خودم دفاع می کردم و حقیقت را بر ملا 
می کردم مصاحبه کردم و گفتم این دروغ است و من شکایت می کنم &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوال مشخص من این بود که در آن لحظه که حرفهای آقای احمدی نژاد را شنیدید ،چه 
احساسی پیدا کردید؟ شما گفتید که تعجب کردید. فقط تعجب کردید یا خشمگین هم شدید ؟ 
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که گفتم تعجب کردم چون به هر حال ایشان یک آدم دانشگاهی است و یک آدم 
دانشگاهی اطلاعاتی به این غلطی را اعلام نمی کند . همین طور ایشان گفتند چطورمن با 
مدرک علوم سیاسی در دانشگاه هنر حضور دارم و تدریس می کنم در حالیکه مدرک علوم 
سیاسی من هرگز ربطی به دانشگاه هنر نداشته و از آن استفاده نکرده ام. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از جمله های آقای موسوی در پاسخ به حمله های آقای احمدی نژاد به شما این بود 
که خانم رهنورد روشنفکرترین زن ایران است .آیا خودش و شما از این پاسخ راضی بودید؟ 
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای موسوی گفت که روشنفکرترین زن ایران منم. همین جا می خواهم ازهمه زن ها عذر 
خواهی کنم و بگویم همه از من روشنفکر ترند واین شاید احساس عاشقانه همسری نسبت به 
همسر خودش بوده است. همه می دانیم زنان ایرانی منحصر به فرد هستند و من شاگرد همه 
آنان هستم &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا هیجان آن جلسه موجب شد آقای موسوی چنین جمله ای را در باره شما بگویند ؟ 
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله! شاید می خواست بگوید یکی از روشنفکر ترین زنان کشور یا شاید هم اعتقادش به 
من یک کمی زیادی باشد . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;( با خنده ) موسوی به من خیلی اعتماد و اعتقاد دارد و البته من هم همین گونه 
هستم و به او اعتقاد دارم .پس این به آن در! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از مناظره که آقای موسوی را دیدید نخستین جمله ای که ایشان درباره بحثها و 
اتهاماتی که آقای احمدی نژاد به شما وارد کردند به شما گفتند ،چه بود ؟و چه احساسی 
درباره آن داشتند ؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای موسوی به عنوان یک مرد ایرانی که به همسرش علاقه دارد به طور طبیعی در این 
باره خیلی ناراحت شده بود . من فکر می کنم هر مرد ایرانی نسبت به همسرش متعهد است 
که از او حمایت کند . موسوی علاوه بر مرد ایرانی یک مرد آذری هم هست و خب حساسیت 
زیادی در این باره دارد .البته خیلی خوشحال بود که توانسته پاسخ مناسبی به ایشان 
بدهد &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یعنی از اینکه گفته بود شما روشنفکرترین زن ایران هستید راضی بود؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(با خنده )خودش که خیلی راضی بود . البته من گفتم چرا گفتی من روشنفکرترین زن 
ایرانی ام و خودت می دانی من شاگرد همه زنان ایرانی ام که او گفت من باورم این گونه 
است .البته بعدا نیروهای واپس گرا نسبت به دفاع موسوی از من خیلی حساسیت نشان 
دادند. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته افرادی از گروههای دیگر نیز هم نسبت به دفاع آقای موسوی حساسیت نشان دادند 
؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا آنجا که من می دانم خانم هائی در خارج یا داخل کشور اگر ناراحت شده اند مشکل 
شان بیشتر به همان “ترین” باز می گردد. یعنی همان واژه روشنفکر ترین و من به آقای 
موسوی هم گفتم که زنان ما چه در داخل و خارج روشنفکرترین ها هستند و من به آنها 
ایمان دارم و همیشه از زنان ایرانی چه در داخل چه در خارج الهام گرفته ام و من بابت 
واژه ای که آقای موسوی در باره من استفاده کرد از همه زنان روشنفکر ایرانی پوزش می 
خواهم. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کسانی هم واژه های آقای موسوی را در باره شما در چارچوب روان شناسی مردی که عاشق 
همسرش است ،قرار دادند.شما با این تحلیل موافقید؟یعنی آیا آقای موسوی به خاطر علاقه 
خیلی زیادش به شما از واژه روشنفکرترین در باره تان استفاده کرد؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلام آقای موسوی یک حرف نمادین بود.شاید مرا نمونه ای از همه زنان ایرانی تلقی 
کرد.چون او احترام زیادی برای زنان قائل است. اما اگر این توضیح هم برای کسانی قابل 
پذیرش نیست ،من از همه خواهش می کنم این واژه موسوی را به حساب این بگذارند که هیچ 
مرد شریفی حاضر نیست تهاجم نسبت به همسرش را بپذیرد .بنابراین شاید تحلیلی که شما 
به آن اشاره کردید نیز درست باشد که واژه های آقای موسوی را باید در عرصه 
روانشناختی یک مرد ایرانی نسبت به همسرش بررسی کرد و گرنه &lt;strong&gt;همه زنان ایران” ترین 
“هستند. روشنفکر ترین و برترین آنها هستند و من به آنها اعتقاد دارم. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;&lt;p&gt;منبع: سايت نوروز&lt;/p&gt;&lt;p&gt;*********&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پي نوشت: عالي بود! به شيوه آق بهمن گذاشتمش اينجا. جمله هايي را كه دوستتر داشتم پررنگ كردم. &lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 16:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>16 آذر سبز</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>فردا 16 آذر است. روزي كه به نام دانشجو نه فقط بر صفحه تاريخ، كه بر دلهاي ما سالهاست ثبت شده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مي دانم كه 16 آذر امسال هم مثل همه روزهاي بعد 22 خرداد امسال، متفاوت خواهد بود. مي دانم كه فردا يكي از سبزترين روزهاي بعد 22 خرداد خواهد بود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از ياد نبرده ام همين سال پيش را كه از بي تفاوتي و بي انگيزگي دانشجوها شكايت مي كردم و حتي جايي گفتم 16 آذر روز &quot;اين&quot; دانشجوها نيست. اما 22 خرداد همه چيز را تغيير داد: نماز جمعه را، روز قدس را، 13 آبان را و فردا 16 آذر اين سالها را.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فردا روز سبزي خواهد بود، مي دانم. اما، نگرانم. نگران اينكه مبادا روزي را كه با خون &quot;سه آذر اهورايي&quot; جاودانه شد، فردا خونهاي ديگري در راه باشد. مي دانم كه فردا را &quot;آذر&quot;هاي غيرتمند بي شماري سبز خواهند كرد و برگ پرغرور ديگري بر دفتر حركت سبز اين سرزمين خواهند نشاند. دعا مي كنم كه حكومت لكه ننگ ديگري بر دامان خويش ننشاند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 18:50:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>كابوس، كابوس، كابوس ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لحظه هاي بي رنگ&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روزهاي خاكستري&lt;/p&gt;&lt;p&gt;زندگي خالي شد، به ناگاه!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:00:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوباره مي سازمت وطن....</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;absmiddle&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/9kdelk30gqlv5mu58nwu.jpg&quot; /&gt;&lt;p&gt;امروز داشتم مجموعه عكسهايم را نگاه مي كردم، به اين عكس رسيدم كه مربوط به انتخابات سال 84 بود. اما آن قطره هاي اشك و اميد دوباره ساختن &quot;وطن&quot; سبز، به چه روزگاري شبيه تر از امروز؟ &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 09:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;خسته ام و دل شكسته. مثل تو. مثل ميليونها نفر از مردمان سرزمينم ايران.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خسته ام. اما شايد نه به اندازه تو، خواهرم! برادرم! كه روزهاي گذشته را در خيابانها سكوت سبزت را فرياد زدي. شايد نه به اندازه تو همكلاسيم كه در صحن دانشگاه، سبز نشسته اي يا در گوشه بازداشتگاهي آتش آزادي خواهي را در سينه ات مي افروزي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دل شكسته ام. اما شايد نه به اندازه تو كه پيكر خونين دوستت را، خواهرت را، برادرت را، فرزندت را، هم ميهن همدردت را در آغوش فشردي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خسته ام. دل شكسته ام. شرمگينم. از اينكه اين روزها دوشادوش تو در خيابانها نيستم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درونم را از نفرت و عشق پر مي كنم و صورتم را از اشك. اميد را نمي دانم در كجاي دلم جاي دهم؟..     &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 20:16:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بر خود مي لرزم وقتي كه بر جاي جاي شهر مي خوانم: &quot;مردي از جنس مردم!&quot;</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حاميانش مي گويند: مردي از جنس مردم!! كدام مردم؟ مگر ما نيز جزو همين مردمان نيستيم؟ يعني همه مردم ما، همه جامعه ايراني، همه ما تا اين اندازه بي اخلاق و بي شرم شده ايم؟ شايد حاميانش اينگونه فكر مي كنند، اما اين شعار توهين آشكاري است به ايرانيان، به همه ايرانيان. اينكه مردي بدين اندازه تشنه قدرت باشد در همه تاريخ وجود داشته است، اما اينكه در راه رسيدن به اين قدرت اينگونه از دين و مذهب و اعتقادات مردم سوء استفاده كند، اينگونه از بغضهاي طبقه پايين جامعه نسبت به قشر مرفه بهره ببرد، اينگونه از نياز انسانها سود بجويد، اينگونه مظلوم نمايي كند، اينگونه همه اصول اخلاقي و شرعي ديني را كه خودش را متولي آن مي داند!! و فريادش مي زند، زير پا نهد. زنهار كه چنين مردي از جنس &lt;B&gt;ما&lt;/B&gt; باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بر خود مي لرزم وقتي كه بر جاي جاي شهر مي خوانم مردي از جنس مردم! نمي خواهم بپذيرم كه جامعه ايراني با آن فرهنگ و تمدن بزرگي كه بدان مي نازد، با آْن دين روشنگري كه بدان مفتخر است، اينقدر به ورطه بي اخلاقي سقوط كرده باشد كه چنين مردي را از جنس خود بنامد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot; ميزان رأي به احمدي نژاد، بيانگر ميزان رواج و مقبوليت رفتارهاي غير اخلاقي و غيرشرعي در جامعه ايراني است&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ننگمان باد كه به سوي چنين جامعه اي گام برداريم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 18:16:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;با توام اي دختر زيبا و شايسته كه خود نقاب خاك بر چهره كشيدي،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن زمان كه من نوجواني بيش نبودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همراه ديگران انگشت حيرت بر دهان گزيدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما هرچه انديشيدم نفهميدم چرا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هركس به گماني چيزي گفت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما تنها چيزي كه حقيقت داشت اين بود كه تو به انتخاب خودت رفته بودي،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگرچه آمدنت به اختيار خودت نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفتنت را خود برگزيدي،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تويي كه دختران بسياري در حسرت داشته هايت بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو باچنان قاطعيتي مرگ را در آغوش كشيدي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه انديشه بازگرداندنت خيالي خام بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن زمان من نوجواني بيش نبودم اما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز كه پس از سالها فهميدم كه مي توان در اوج جواني هيچ آرزويي نداشت،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز كه بوي بهار سرمستم نكرد،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز كه شكوفه هاي گيلاس نگاهم را خيره نكرد،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز كه نغمه رودخانه گوشم را ننواخت،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز كه فهميدم كه زندگي مي تواند بي رنگ بي رنگ باشد،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز تو را بسيار ياد كردم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Mar 2009 18:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فهرست آرزوها!</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي از كارهايي كه معمولاً در هر &quot;آغاز&quot;ي انجام مي دهيم، فكر كردن به -و گاهي نوشتن- فهرستي از برنامه ها و كارها و نقشه هايي است كه در اين دوره جديد مي خواهيم به انجام برسانيم. اينها معمولا كارهايي است كه در آرزوي انجامشان هستيم و اميدواريم كه در اين شروع دوباره مصمم و باانگيزه به سرمنزل مقصودشان برسانيم. آغاز سال نو يكي از آن بهترين و متداولترين زمانها براي پي ريزي اين نقشه هاست. البته همگي مي دانيم كه در انتهاي سال، معمولاً تنها بخش كوچكي از اين ليست بلند و بالا را انجام شده خواهيم داشت، اما اين هرگز مانع از تهيه طويلترين و حتي نامعقولترين فهرست نخواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه اينها را گفتم تا بگويم بنا دارم در همين ابتداي سال، سر و ساماني به اين وبلاگ بدهم. بيشتر سراغش بيايم و حالا كه چند ماهيست بهانه گرفتاري هايم كمتر شده، زمان بيشتري را به مهراوه اختصاص دهم. تنها خدا مي داند كه چقدر به اين تصميم عمل خواهم كرد اما براي اينكه نشان دهم كمي عملگرا هم هستم، چند نشانه كوچك گذاشته ام.           &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Mar 2009 20:32:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&quot;متبرک باد خداوندگاری که مرا مطابق میل خود آفریده&quot; !!!!</title>
<link>http://kalamaat.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متبرک باد پروردگار، خداوندگار ما و خداوندگار تمام عالمیان، که مرا مرد نیافریده!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این جمله صورت تحریف شده دعای صبحگاهی مردان یهودی است که سیمون دوبووار در پیشگفتار کتاب جنس دوم نقل کرده است و عنوان این مطلب نیز دعای صبحگاهی زنان یهودی است که همان جا آورده شده است. واقع قضیه اینست که وقتی به این دعا رسیدم (که کاملاً واضح است صورت اصلی آن چیست، مسلما به جای کلمه &quot;مرد&quot; باید بگذارید &quot;زن&quot;)، احساس کردم که چقدر احساس واقعی من خواهد بود اگر بصورتی که در ابتدای این متن آوردم، این دعا را تغییر دهم! اشتباه نکنید! واقعاً قصد اینکه دعواهای فیمینیستی راه بیندازم ندارم. نظر مرا در این خصوص می توانید در چند مطلب قبلتر از این بخوانید. اما به هرحال، همانطور که من ابتدا به مسخره بودن دعای مردان و بعد به مسخره تر بودن دعای زنان خندیدم، و از آن طرف وقتی دعای مردان را به شکل دلخواه خودم تغییر دادم و احساس خوشی بهم دست داد، آن هم نه از سر انتقام که از روی تطابق با احساس درونی ام! فکر کردم طبیعتاً نه تنها مردان یهودی بلکه تمامی مردان عالم، از خواندن دعای اصلی قطعاً همین احساس را داشته و دارند. پس نمی توان به آنها خرده گرفت. بلکه باید زنان را مورد عتاب قرار داد با دعای &quot;متبرک باد خداوندگاری که مرا مطابق میل خود آفریده&quot; !!؟؟ کاملاً پیداست که مبتکرین این دعا در اوج نارضایتی از زن آفریده شدن، از سر ترس مذهبی، با نهایت خویشتنداری، به گونه ای که صدای اعتراضشان به گوش خداوندگار نرسد، این جمله را بر زبان رانده اند. تا مبادا خداوندگاری که چنین ستم بزرگی به آنها کرده که ایشان را &quot;زن&quot; آفریده، بفهمد که آنها شکرگزار نیستند و دربرابر مردان که با آنهمه غرور و افتخار از آفرینش خود خوشنود و سپاسگزارند، خداوند خشم دوباره ای برآنان روا دارد و بلایی بدتر از &quot;زن&quot; بودن بر سرشان نازل کند. چنین است که درنهایت ستمدیدگی و سرسپردگی سپاسش می گویند که آنها را &quot;مطابق میل خود آفریده&quot;! و چه بسا در آینده که نشانی از ترس مذهبی و اعتقادی به میل خداوندگار باقی نباشد، این زن خطاب به والدینش معترض شود که چرا رژیم غذایی خود را به گونه ای انتخاب نکردند که او مرد متولد شود؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به هرحال، چه مرد و چه زن، مطابق میل خداوند یا از سر رخدادهای ژنتیکی و رژیم غذایی والدین، آنچه که واقعیت دارد اینست که روزی به عنوان نوع بشر، بصورت یک نوزاد بی اراده و بی گناه، که هیچ نقش و اختیاری نه تنها در تعیین نوع جنس، که از آن مهمتر در اصل تولدش نداشته است و کاملاً محصول اراده و عمل دیگری است، پا به عرصه وجود گذاشته ایم. با &quot;سرخوردگی&quot;&lt;SUP&gt;*&lt;/SUP&gt; های کوچک و بزرگ، زندگی و رشد می کنیم و روزی هم با مرگ که شاید به قول توماس مان خود سرخوردگی دیگری باشد، این عرصه را ترک خواهیم کرد. تنها در فاصله بین این دو آمدن و شدن است که شاید بتوانیم مطابق میل خود و برحسب اراده و اختیار و انتخاب خود، بیافرینیم و آفریده شویم، و مسیر شدن را از بشریت به سوی انسانیت طی کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بگذارید آن دعا را اینگونه تغییر دهم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متبرک باد پروردگار، خداوندگار ما و خداوندگار تمام عالمیان، که مرا بی آنکه اختیاری در امر تولدم داشته باشم، آفرید، و با زندگی ئی مواجه نمود که می تواند سراسر سرخوردگی باشد، سراسر رنج باشد، سراسر مبارزه باشد. مبارزه برای بدست آوردن آنچه که با اراده ام می توانم انتخاب کنم، رنج از دست دادن لحظه ها و فرصتها و آنچه که با اشتباهاتم با وجود مبارزات بسیار نتوانستم بدست آورم و آنچه که از دست دادم، سرخوردگی از هرآنچه که با مبارزات بسیار پیروزمندانه بدست آوردم اما فهمیدم که آن چیزی نبوده که فکر می کردم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سپاس آفریدگاری را که مرا با زندگی ئی روبرو نمود که همواره درحال آزمودن و آموختن من است، زندگی ئی که اگر چشمانم را و گوشهایم را دربرابر آموزه هایش ببندم و به آزمونها و رنجهایش بی اعتنا باشم، وه که چه شیرین و آرام و لذت بخش و رنگین خواهد بود! زندگی ئی که اگر به جستجوی کشف رازهایش برآیم، اگر خویش را در مسیر آزمونهایش قرار دهم، و اگر به آنچه که خداوند تنها مطابق میل خود برایم آفریده قناعت نکنم، چقدر سرشار از دریغ و درد خواهد بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متبرک باد پروردگار، خداوندگار ما و خداوندگار تمام عالمیان، که مرا آفرید و اختیار انتخاب بین نوع بشر ماندن و انسان شدن را به من عطا کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  &lt;SUP&gt;*&lt;/SUP&gt; نام داستانی است از توماس مان که در کتاب مجموعه نامرئی آورده شده است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Jan 2009 16:17:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=kalamaat&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>kalamaat</dc:creator>
<guid>http://kalamaat.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
