در این آشفته بازار وبلاگستان فارسی که هر کس را متاعی است و خریداری، هویتی و خاستگاهی، باوری و اندیشه ای، ایده و آرمانی، و هرکس به فراخور نیازش از این بازار توشه برمی گیرد ( گرچه گاهی به بهایی ناچیز)، آمده ایم تا "کلمه" خویش عرضه کنیم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
کلمات آمده است تا جایی باشد برای از دردها گفتن، از باورها نوشتن، منتقدانه نگریستن. تا اینکه "کلمه" مان خوانده شود و اندیشه ای برای دانستنش پدید آید. چرا که به قول شریعتی :
" حرفهای بیتاب و طاقت فرسا، که همچون زبانه های بیقرار آتشند، و کلماتش، هریک انفجاری را به بند کشیده اند، کلماتی که پاره های بودن آدمی اند ...
اینان همواره در جستجوی مخاطب خویشند. اگر یافتند، یافته می شوند و در صمیم وجدان او آرام می گیرند. و اگر مخاطب خویش را نیافنتد، نیستند. و اگر او را گم کردند روح را از درون به آتش می کشند و دمادم حریق های دهشتناک عذاب بر می افروزند."
کلمات آمده است تا بسیار بخواند و بخواند و بخواند و بیاموزد و شاید بیاموزاند.
کلمات آمده است تا زندگی مجازی را با رنگهای حقیقی زندگی بیاراید، رنگهایی به پاکی و زیبایی آسمان، به زلالی آبهای روان، به سادگی یک نقاشی کودکانه.
از دل سنت آمده ايم و دغدغه مدنیت داريم. درد دین داریم اما از دین فروشی بیزاریم. هویت ملی مان را می ستاییم و از آنچه بر سرش آمده است داغداریم. از استبداد مجروح و دل خسته ایم و آزادی را می جوییم و چشم امید به ایرانی آزاد و سربلند داریم.
ما هم آمدیم !

