تبليغاتX
کلمات

با توام اي دختر زيبا و شايسته كه خود نقاب خاك بر چهره كشيدي،

آن زمان كه من نوجواني بيش نبودم.

همراه ديگران انگشت حيرت بر دهان گزيدم

اما هرچه انديشيدم نفهميدم چرا.

هركس به گماني چيزي گفت

اما تنها چيزي كه حقيقت داشت اين بود كه تو به انتخاب خودت رفته بودي،

اگرچه آمدنت به اختيار خودت نبود.

رفتنت را خود برگزيدي،

تويي كه دختران بسياري در حسرت داشته هايت بودند.

تو باچنان قاطعيتي مرگ را در آغوش كشيدي

كه انديشه بازگرداندنت خيالي خام بود.

آن زمان من نوجواني بيش نبودم اما

امروز كه پس از سالها فهميدم كه مي توان در اوج جواني هيچ آرزويي نداشت،

امروز كه بوي بهار سرمستم نكرد،

امروز كه شكوفه هاي گيلاس نگاهم را خيره نكرد،

امروز كه نغمه رودخانه گوشم را ننواخت،

امروز كه فهميدم كه زندگي مي تواند بي رنگ بي رنگ باشد،

امروز تو را بسيار ياد كردم. 

+ نوشته شده توسط مهراوه و مانی در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 22:13 |

يكي از كارهايي كه معمولاً در هر "آغاز"ي انجام مي دهيم، فكر كردن به -و گاهي نوشتن- فهرستي از برنامه ها و كارها و نقشه هايي است كه در اين دوره جديد مي خواهيم به انجام برسانيم. اينها معمولا كارهايي است كه در آرزوي انجامشان هستيم و اميدواريم كه در اين شروع دوباره مصمم و باانگيزه به سرمنزل مقصودشان برسانيم. آغاز سال نو يكي از آن بهترين و متداولترين زمانها براي پي ريزي اين نقشه هاست. البته همگي مي دانيم كه در انتهاي سال، معمولاً تنها بخش كوچكي از اين ليست بلند و بالا را انجام شده خواهيم داشت، اما اين هرگز مانع از تهيه طويلترين و حتي نامعقولترين فهرست نخواهد شد.

همه اينها را گفتم تا بگويم بنا دارم در همين ابتداي سال، سر و ساماني به اين وبلاگ بدهم. بيشتر سراغش بيايم و حالا كه چند ماهيست بهانه گرفتاري هايم كمتر شده، زمان بيشتري را به مهراوه اختصاص دهم. تنها خدا مي داند كه چقدر به اين تصميم عمل خواهم كرد اما براي اينكه نشان دهم كمي عملگرا هم هستم، چند نشانه كوچك گذاشته ام.           

+ نوشته شده توسط مهراوه و مانی در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 0:3 |