صفحات درگذشتگان ويژه نامه شهروند را ورق می زدم، با تأمل، اندوه و افسوس. مرگ جزء ناگسستنی زندگی است و در مرور روزها، ماهها، سالها و خاطرات گذشته هيچ کسی نيست که تلخی ماندگار مرگ عزيزان به کام ننشيند. ليکن، اسفند، ماه ديگری است و روزهای واپسين آن، روزهايي دگر و مرگ در اين ايام گويي دردناکتر و تلخ تر. در روزهايی که مردم سرزمينمان آغاز سال نو و آمدن بهار را شادمانه انتظار می کشند و شيرينی اميد به روزهايی بهتر را مزمزه می کنند، تلخی مرگ چه تلخ تر می نمايد.
باز روزهای پايانی اسفند ماه فرا رسيد و بار ديگر اتوبوسی ديگر که به نام "کاروان راهيان نور" جوانان پراميد اين مرز و بوم را به بازديد مناطق جنگی می برد، در همان مکان هميشگی، محور پل دختر، تصادف کرد و داغ بزرگ ديگری را بر خاطره اسفندها نشاند. هنوز اسفند ماه 76 را به خوبی و به تلخی به ياد دارم که 7 دانشجوی دانشگاه شريف که برگزيدگان المپيادهای جهانی رياضی بودند، در همين جاده پرکشيدند... چه تلخ بود... و 16 دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی مشهد که همان روزها و همان جا با کاروان راهيان نور. و اسفندهای ديگر و کشتگان راهيان نور ديگر. اين بار هم اسفند 86 و 20 دانشجوی دانشگاه خيام مشهد که در همان مکان قربانی بی برنامه گی ها و بی توجهی های مجريان "راهيان نور" شدند. نمی دانم چند جوان ديگر که فقط به اميد خاطره يک سفر دست جمعی دوستانه با اين کاروانها راهی میشوند، بايد قربانی شوند و چند خانواده ديگر داغدار و چند اسفند ماه ديگر تلخ؟ تا کسی چاره ای انديشد؟
"سين هفتم
سيب سرخی است،
حسرتا که مرا نصيب از اين سفره سنت
سروری نيست
......
بهاری ديگر آمده است
آری
اما برای آن زمستان ها که گذشت
نامی نيست
نامی نيست." *
روح همگی شان شاد باد!

