تبليغاتX
کلمات

اين عنوان نوشتاری است از ابراهيم گلستان که در شماره قبلی هفته نامه شهروند امروز به چاپ رسيده است. نوشتاری که غنای فراموش شده ادبيات معاصرمان را در نثری زيبا و وزين به خوبی و دوباره متجلی می سازد. بيشتر متونی که اين اواخر خوانده ام، اگر مفهوم عميق و چالش برانگيزی را مطرح کرده اند، آن را در قالب چنان نثر پيچيده ای بيان می نمودند که فاقد ارزش هنری و زيبايي ادبی بود تا خواننده از مطالعه آن لذت ببرد. و اگر از بيان روان و ندرتاً زيبايي برخوردار بوده اند، آنقدر در سطح باقی می ماندند که به ابتذال محتوا کشيده می شدند. اما اين نوشتار ابراهيم گلستان پس از مدتها لذت واقعی و کاملی را که از خواندن يک نثر شيوا و وزين و در عين حال عميق و پرمحتوا بدست می دهد، به ارمغان می آورد. آنگونه که به سختی می توان کنارش گذاشت و اشتياق زيادی به خواندن و دوباره و چندباره خواندش پديد می آورد. ساختار آهنگين جملاتش از چنان قوامی برخوردار است که لذت خواندن يک شعر را تداعی می کند. روايتی است از رويدادهای يک روزگار و يک دوران گذشته، اما اگر تأمل کنی، حاوی نکاتی برای همه دورانها.

 

" ... حسرت برای روزگار رفته فراوان بود

                         اما هرگز کسی نمی پرسيد

                              اين شوکتی که از کف رفت

                                     آخر چگونه از کف رفت ... *"

 

* بر گرفته از متن

+ نوشته شده توسط مهراوه و مانی در جمعه بیست و یکم دی 1386 و ساعت 11:44 |