آنچه که ويران شد،
آرامش تهی و مغرور يک تک درخت تنها بود
و آنچه که بر جايش نشست،
آفرينش دوباره قامت يک زندگی بود به بلندای عشق
که شاخه های نورسته بازيگوشش را مهاری برای باليدن نيست
و ريشه های مصممش را مانعی برا ی فرو دويدن و نوشيدن آب حيات جاری در رگهای خاک اين سرزمين.
بازگشت به آن آرامش،
يعنی دم زدنی هماره در هوای غبار آلوده به غربتی بی انتها
يعنی زندگی در خرابه ها
در لحظه های غريب بی تويی ...
+ نوشته شده توسط مهراوه و مانی در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت
23:52 |

